گروه فرهنگی سراج24: ایام فاطمیه که میرسد بسیاری هیئتها دوباره رونق میگیرد و مراسمهای مذهبی روح شهر را عوض میکنند. فاطمیه حال و هوای هنر کشور را هم تغییر میدهد. در این سالها همزمان با ایام فاطمیه برخی جوانان مسجد، هیئت و حتی هنرمندان تصمیم گرفتهاند برای مردم تئاتر آیینی اجرا کنند. حالا حال و هوای سِنهای تئاتر هم با فاطمیه گره خورده است.
نمایش آیینی «غبار» یکی از همین کارهااست. غبار حالا فصل دومش را پشت سر میگذراند. سال گذشته این نمایش آیینی برای اولین بار اجرا شد. حالا چند روزی است که تالار وحدت تهران با اجرای غبار2 میزبان عزاداران فاطمی شده است. عزادارانی که با هنر تئاتر به یاد مظلومیت امیرالمومنین و حضرت زهرا(سلام الله علیهما) اشک میریزند.
داستان فصل دوم غبار تفاوت چشمگیری با نسخه فصل اول آن دارد. غبار روایتی امروزی دارد که با ظرافت به تاریخ صدر اسلام پیوند میخورد.
داستان غبار در مملکت «غدیران» رخ میدهد، جایی که «میرزا مشفق ادیب الممالک» وزیرالوزرای آن است. او درگیر یک جریان منفعت طلب در کشور میشود. حزب «غدیران پویا» به بهای پیروزی میرزا مشفق در انتخابات، امتیاز معادن نقره و نیکل را طلب میکند. استنکاف وزیرالوزرا باعث میشود تا نماینده حزب، پروندههای مخفی از زندگی جناب میرزا مشفق ادیب الممالک را رو کند.

از طرف دیگر جناب وزیرالوزرا با «پیر بابا» و همفکرانش مواجه است. «پیر بابا» رهبر مملکت غدیران است. «میرزا سلطانعلی» از یاران خالص پیربابا است که سعی دارد وزیرالوزرا را راضی کند تا زیر بار اعطای این امتیاز به غدیران پویا نرود.
داستان به شدت با شرایط امروز تطابق دارد. امتیاز معادن باعث وابستگی کشور به خارج میشود اما وزیرالوزرا آن را به نفع توسعه و ترقی کشور میداند. البته این نظرات او از وقتی شکل میگیرد که مجبور میشود تحت فشار غدیران پویا، لایحه اعطای امتیاز را به مجلس دهد. «میرزا سلطانعلی» سعی در منصرف کردن او دارد تا لایحه را از مجلس پس بگیرد. او اثرگذاری جدی ای در شخصیت جناب ادیب الممالک هم دارد که برگرفته از روابط گذشته است. همه چیز به پیر بابا بر میگردد. همه نگران او هستند اما وزیر الوزرا میگوید: «پیربابا تاکنون چیزی نگفته و سکوت کرده است. ما این سکوت را نشانه رضایت او میدانیم».

وزیرالوزرا میان یک دو راهی سخت گیر کرده است. جریان تجددخواه، اشرافی و منفعت طلب او را از طرفی تحت فشار گذاشتهاند و از طرف دیگر حامیان خالص و مومن غدیران مخالف او هستند. در نهایت تصمیم غدیران پویا به حذف فیزیکی و ترور «میرزا سلطانعلی» میرسد تا راه برای اعطای امتیاز معادن باز شود.
وزیرالوزرا میان حق و باطل مانده است اما حق را رها میکند. او برخلاف میل باطنیاش با ترور موافقت میکند. درست در همین جا داستان غبار به صدر اسلام و مقابل خانه حضرت زهرا(س) میرود. حالا وزیر الوزرا میان جریان افراطی که مقابل در ایستادهاند گیر کرده است، او تنها یک راه فرار دارد. باید مشعل در دست بگیرد ودر خانه را آتش بزند.

داستان غبار به سختی شروع میشود اما خوب پیش میرود و به درستی تمام میشود. غبار، امروزِ خودمان است. نمایش غبار، ایستادن میان حق و باطل است، حق و باطلی که مرزش تنها به ضخامت یک در است؛ یا باید مقابل در خانه حضرت زهرا(س) ایستاد و یا پشت در و کنار اهل خانه، راه دیگری نیست.
نویسنده مابهازاهای به جایی را برای حوادث امروز انتخاب کرده است. سکوت پیر بابا به سکوت امیرالمومنین در ماجرای سوختن در میرسد، سکوتی که برای حفظ امت و دوری از فتنه تفرقه بوده است.
این نمایش حالا با استقبال خوبی مواجه شده است. نمایشی که یک عبرت خوب تاریخی برای نگاه منفعتطلبهای دولتی به دست خارجیها دارد. این جا دوباره ماجرای حق و باطل است؛ یا مقابل در و یا پشت در و کنار اهل خانه باید بود، راه دیگری نیست.



